تبليغاتX
لوح وقلم
لوح وقلم
I never know how to worship until I know how to love
برترین ها

آرزوهاي عجيب و غريب يك بنده خدا ! (طنز)

 

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

يك بنده خدايي، كنار اقيانوس قدم ميزد و زير لب، دعايي را هم زمزمه

 ميكرد. نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى

 انداخت و گفت


- خدايا ! ميشود تنها آرزوى مرا بر آورده كنى ؟


ناگاه، ابرى سياه، آسمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت و در

 هياهوى رعد و برق، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد كه ميگفت :


- چه آرزويى دارى اى بنده ى محبوب من ؟


مرد، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت :


- اى خداى كريم ! از تو مى خواهم جاده اى بين كاليفرنيا و هاوايي

 بسازى تا هر وقت دلم خواست در اين جاده رانندگى كنم !


از جانب خداى متعال ندا آمد كه :


- اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسيار دوست ميدارم و مى

 توانم خواهش ترا بر آورده كنم، اما، هيچ ميدانى انجام تقاضاى تو چقدر

 دشوار است ؟ هيچ ميدانى كه بايد فرمان دهم تا فرشتگانم ته ى

 اقيانوس آرام را آسفالت كنند ؟ هيچ ميدانى چقدر آهن و سيمان و

 فولاد بايد مصرف شود ؟ من همه ى اينها را مى توانم انجام بدهم، اما،

 آيا نمى توانى آرزوى ديگرى بكنى ؟


مرد، مدتى به فكر فرو رفت، آنگاه گفت :


- اى خداى من! من از كار زنان سر در نمى آورم ! ميشود بمن بفهمانى

 كه زنان چرا مي گريند؟ ميشود به من بفهمانى احساس درونى شان

 چيست ؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه چگونه مى توان زنان را

 خوشحال كرد؟


صدايي از جانب باريتعالى آمد كه : اى بنده من ! آن جاده اى را كه

 خواسته اى، دو باندى باشد يا چهار باندى ؟

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

 

|+| نوشته شده توسط پورقاسمیان در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 ساعت 15:25 |

بیوگرافی باراک اوباما

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط پورقاسمیان در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 ساعت 23:10 |

راز.............
راز رنگ سبز یا آبی در لباس جراحان چیست ؟

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


جراحان در قدیم لباس سفید می‌‌پوشیدند که رنگ پاکی است. اما بر اساس مقاله‌ای که در یکی از شماره‌های نشریه Today’s Surgical Nurse در سال 1998، در اوائل قرن بیستم یک دکتر مشهور رنگ لباسش را به سبز تغییر داد، چرا که تصور می‌کرد این رنگ برای چشمان جراح راحت‌تر است. گرچه مشکل است که این نظر را تایید کرد که لباس‌های سبز به این دلیل رایج شده‌‌اند، اما رنگ سبز يا آبي ممکن است به خصوص از این لحاظ مناسب باشد که به پزشكان کمک می‌کند در اتاق عمل بهتر ببینند، زیرا رنگ متضاد یا مکمل رنگ قرمز به حساب می‌آید.

رنگ آبي يا سبز به دو دلیل به دید بهتر جراحان کمک می‌کند :
 

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


- اول اینکه نگاه کردن به رنگ آبی یا سبز می تواند دید دکتر از اشیای قرمز از جمله احشای خون‌آلود را تقویت کند. مغز رنگ‌ها را نسبت به یکدیگر تفسیر می‌کند. اگر جراح به چیزی خیره شود، که به رنگ قرمز یا صورتی باشد، حساسیتش را نسبت به آنها از دست می‌دهد. در واقع پیام‌های مربوط به رنگ قرمز در مغز محو می‌شود، که می‌‌تواند باعث شود پزشک تفاوت‌های ظریف رنگ‌ اجزای بدن را به درستی نبیند. نگاه کردن گاه به گاه به چیزی سبزرنگ می‌تواند چشم‌ها را به تغییرات در رنگ قرمز حساس‌تر کند.

- دوم اینکه چنین تمرکز شدید و مداومی بر روی رنگ‌های قرمز ممکن است باعث توهمات بینایی سبز رنگ روی سطوح سفیدرنگ شود که حواس جراح را پرت می‌کند. این شبح‌های سبزرنگ در صورتی که نگاه جراح از بافت‌های قرمز بدن به چیزی سفید رنگ مانند پارچه‌های تخت یا لباس سفید متخصص بیهوشی بیفتد، ممکن است ظاهر شوند.

یک شبح سبزرنگ از احشای قرمز بیمار ممکن است روی پس‌زمینه سفید ظاهر شود. جراح به هر جا که نگاه کند، این تصویر پریشان‌ کننده مانند نقاط نورانی شناوری که پس از فلاش زدن دوربین جلوی چشمان شما ظاهر می‌شود، دید او را دنبال می‌کند. (after effect illusion)

این پدیده به این علت رخ می‌دهد که نور سفید حاوی همه رنگ‌های رنگین‌کمان از جمله سبز و قرمز است. اما از آنجا که همانطور که در بالا گفته شد، دید جراح حساسیتش را به رنگ قرمز از دست داده است، بنابراین مغز پیام‌های دریافتی را به رنگ سبز تفسیر می‌کند. اما اگر دکتر به پارچه‌های سبز یا آبی به جای سفید نگاه کند، این اشباح سبزرنگ با رنگ سبز مخلوط می‌شوند، و حواس او را پرت نمی‌کنند. بنابراین به نظر می‌رسد که رنگ سبز برای دکترها بهترین رنگ باشد و دليلي موجه تر براي استفاده از اين رنگ بنظر نمي رسد.
 

|+| نوشته شده توسط پورقاسمیان در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 ساعت 22:14 |

شعري در ستايش دختران دم بخت (طنز)
دختـری با مادرش در رختخواب درد و دل می کرد با چشمی پر ز آب گفت مادر حالم اصلا ً خوب نیست زندگی از بهر من مطلوب نیست گو چه خاکی را بریزم بر سرم روی دستت باد کردم مادرم سن من از 26 افزون شده دل میان سینه غرق خون شده هیچکس مجنون این لیلي نشد شوهری از بهر من پیدا نشد غم میان سینه شد انباشته بوی ترشی خانه را برداشته مادرش چون حرف دختر را شنفت خنده بر لب آمدش آهسته گفت دخترم بخت تو هم وا می شود غنچه ی عشقت شکوفا می شود غصه ها را از وجودت دور کن این همه شوهر یکی را تور کن گفت دختر: مادر محبوب من ای رفیق مهربان و خوب من گفته ام با دوستانم بارها من بدم می آید از این کارها در خیابان یا میان کوچه ها سر به زیر و با وقارم هر کجا کی نگاهی می کنم بر یک پسر مغز یابو خورده ام یا مغز خر؟ غیر از آن روزی که گشتم همسفر با سعید و یاسر و ایضا ً صفر با سه تا شان رفته بودیم سینما بگذریم از ما بقیه ماجرا یک سری، هم صحبت یاسر شدم او خرم کرد، آخرش عاشق شدم یک دو ماهی یار من بود و پرید قلب من از عشق او خیری ندید مصطفای حاج قلی اصغر شله یک زمانی عاشق من شد بله بعد هوتن یار من فرهاد بود البته وسواسی و حساس بود بعد از این وسواسی پر ادعا شد رفیقم خان داداش المیرا بعد او هم عاشق مانی شدم بعد مانی عاشق هانی شدم بعد هانی عاشق نادر شدم بعد نادر عاشق ناصر شدم مادرش آمد میان حرف او گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو گرچه من هم در زمان دختری روز و شب بودم به فکر شوهری لیک جز آنکه تو را باشد یک پدر دل نمی دادم به هر کس این قدر خاک عالم بر سرت، خیلی بدی واقعا ً که پــوز مـــادر را زدی!
|+| نوشته شده توسط پورقاسمیان در جمعه هفدهم آبان 1387 ساعت 0:23 |

آمبولي‌ ريه‌
آمبولي‌ ريه‌

pulmonary embolism

شرح بيماري
آمبولي‌ ريه‌ وجود لخته‌ خون‌ يا چربي‌ (به‌ ندرت‌) در يكي‌ از شريان‌هايي‌ كه‌ به‌ بافت‌ ريه‌ها خونرساني‌ مي‌كنند. لخته‌ خون‌ در ابتدا در يكي‌ از وريدهاي‌ عمقي‌ اندام‌ تحتاني‌ يا لگن‌ شكل‌ مي‌گيرد. آمبولي‌ چربي‌ معمولاً از ناحيه‌ يك‌ شكستگي‌ استخواني‌ تشكيل‌ مي‌شود. لخته‌ خون‌ يا آمبولي‌ چربي‌ از طريق‌ جريان‌ خون‌ و با عبور از قلب‌ به‌ يكي‌ از شريان‌هاي‌ مشروب‌ كننده‌ بافت‌ ريه‌ راه‌ يافته‌ و در آنجا مستقر مي‌گردد. اين‌ پديده‌ سبب‌ انسداد شريان‌ مزبور و در نتيجه‌ كاهش‌ توانايي‌ تنفسي‌ و گاهي‌ تخريب‌ بافت‌ ريه‌ مي‌گردد. آمبولي‌ ريه‌ در همه‌ سنين‌ ممكن‌ است‌ رخ‌ دهد ولي‌ در بزرگسالان‌ شايع‌تر است‌.
   علايم‌ شايع‌
كوتاهي‌ نفس‌ ناگهاني‌
غش‌ كردن‌ يا حالت‌ غش‌ پيدا كردن‌
درد قفسه‌ سينه‌
سرفه‌ (گاهي‌ همراه‌ با خلط‌ خوني‌)
تندي‌ ضربان‌ قلب‌
تب‌ خفيف‌ قبل‌ از بروز علايم‌ فوق‌ معمولاً تورم‌ و درد اندام‌ تحتاني‌ وجود دارد.
   علل‌
لخته‌ شدن‌ خون‌ در وريدهاي‌ عمقي‌. اين‌ حالت‌ هر زمان‌ كه‌ خون‌ در داخل‌ وريد تجمع‌ يافته‌ و به‌ خوبي‌ جريان‌ نداشته‌ باشد مي‌تواند ايجاد شود.
   عوامل تشديد كننده بيماري
سن‌ بالاي‌ 60 سال‌
هرگونه‌ آسيب‌ يا بيماري‌ مستلزم‌ استراحت‌ طولاني‌ در بستر
نشستن‌ در يك‌ وضعيت‌ ثابت‌ به‌ مدت‌ طولاني‌ مثلاً در طي‌ مسافرت‌ با هواپيما
جراحي‌ اخير
نارسايي‌ احتقاني‌ قلب‌
اختلالات‌ ريتم‌ قلب‌
پلي‌سيتمي‌؛ كم‌ خوني‌ هموليتيك‌
شكستگي‌ استخوان‌
چاقي‌؛ استعمال‌ دخانيات‌
بارداري‌
مصرف‌ قرص‌هاي‌ ضد بارداري‌ به‌ خصوص‌ در خانم‌هاي‌ سيگاري‌
    پيشگيري‌
از استراحت‌ طولاني‌مدت‌ در بستر در طي‌ بيماري‌ خودداري‌ كنيد. در طي‌ دوره‌ نقاهت‌ از جوراب‌ كشي‌ استفاده‌ كنيد (چه‌ در هنگام‌ استراحت‌ در بستر و چه‌ در هنگام‌ برخاستن‌ از بستر)
پس‌ از جراحي‌ هر چه‌ سريعتر حركت‌ اندام‌هاي‌ تحتاني‌ و راه‌ رفتن‌ را شروع‌ كنيد.
خودداري‌ از استعمال‌ دخانيات‌، به‌ خصوص‌ در خانم‌هاي‌ 35 سال‌ به‌ بالا كه‌ قرص‌ ضد بارداري‌ مصرف‌ مي‌كنند.
اجتناب‌ از جراحي‌هاي‌ غير ضروري‌. در اين‌ موارد از روش‌هاي‌ ديگري‌ غير از جراحي‌ استفاده‌ كنيد.
در طي‌ سفر هر 2-1 ساعت‌ مدتي‌ ايستاده‌ و راه‌ برويد.
مصرف‌ يك‌ قرص‌ آسپرين‌ در روز ممكن‌ است‌ نقش‌ پيشگيري‌ كننده‌ در اين‌ زمينه‌ داشته‌ باشد؛ در اين‌ باره‌ با پزشك‌ خود مشورت‌ كنيد.
   عواقب‌ مورد انتظار
معمولاً مراقبت‌هاي‌ ويژه‌ در عرض‌ 14-10 روز بهبود مي‌يابد.
    عوارض‌ احتمالي‌
مرگ‌ سريع‌الوقوع‌ در اثر يك‌ لخته‌ بزرگ‌ كه‌ بيش‌ از 50% جريان‌ خون‌ ريه‌ها را مسدود كند.
خونريزي‌ شديد داخل‌ ريه‌ دراثر لخته‌هاي‌ كوچكتر
    درمان‌
    اصول‌ كلي‌
بررسي‌هاي‌ تشخيصي‌ ممكن‌ است‌ شامل‌ راديوگرافي‌ قفسه‌ سينه‌، اسكن‌ ريه‌، آنژيوگرافي‌ ريه‌، نوار قلب‌، سمع‌ قلب‌ و ريه‌، و آزمايش‌هاي‌ خون‌ جهت‌ اندازه‌گيري‌ عوامل‌ انعقادي‌ و زمان‌ پروترومبين‌ باشد.
هدف‌ درماني‌ عبارتست‌از:
حفظ‌ عملكرد قلب‌ و ريه‌ در حد قابل‌ قبول‌ (تا برطرف‌ شدن‌ لخته‌) و جلوگيري‌ از عود آمبولي‌
جراحي‌ ممكن‌ است‌ به‌ منظور بستن‌ وريد بزرگ‌ منتهي‌ به‌ قلب‌ و ريه‌ (وريد اجوف‌) يا قرار دادن‌ يك‌ صافي‌ در داخل‌ آن‌ براي‌ جلوگيري‌ از عبور لخته‌ها به‌ سمت‌ قلب‌ لازم‌ باشد (به‌ ندرت‌)
استفاده‌ از جوراب‌كشي‌ يا پيچيدن‌ ساق‌ پا با باند كشي‌
از نشستن‌ به‌ حالتي‌ كه‌ ساق‌ها يا مچ‌ پاها را روي‌ يكديگر بيندازيد خودداري‌ كنيد.
در هنگام‌ نشستن‌ طولاني‌ مدت‌ طوري‌ بنشينيد كه‌ پاها بالاتر از ران‌ها قرار گيرند.
در هنگام‌ خوابيدن‌ پاها را بالاتر از سطح‌ بستر قرار دهيد.
    داروها
داروهاي‌ ضد انعقاد در جهت‌ حل‌ كردن‌ لخته‌ و جلوگيري‌ از ايجاد دوباره‌ آن‌. سطح‌ داروهاي‌ ضد انعقاد بايد به‌ طور مرتب‌ اندازه‌گيري‌ شود تا اطمينان‌ حاصل‌ شود سطح‌ آنها در حد مطلوب‌ و بي‌خطر است‌.
تجويز اكسيژن‌، در صورت‌ نياز
آنتي‌بيوتيك‌ها، در موارد آمبولي‌ عفوني‌
    فعاليت در زمان ابتلا به اين بيماري
تا هنگام‌ برطرف‌ شدن‌ علايم‌ التهابي‌ ناشي‌ از لخته‌ شدن‌ خون‌ در بستر استراحت‌ نماييد. در طي‌ استراحت‌ در بستر اندام‌هاي‌ تحتاني‌ را به‌ طور مكرر حركت‌ دهيد تا به‌ جريان‌ يافتن‌ خون‌ در آن‌ها كمك‌ شود.
    رژيم‌ غذايي‌
رژيم‌ خاصي‌ نياز نيست‌.
    درچه شرايطي بايد به پزشك مراجعه نمود؟:

اگر شما يا يكي‌ از اعضاي‌ خانواده‌تان داراي‌ علايم‌ آمبولي‌ ريه‌ باشيد. اين‌ حالت‌ يك‌ اورژانس‌ است‌!
بروز موارد زير در طي‌ درمان‌:
ـ درد قفسه‌ سينه‌
ـ سرفه‌ همراه‌ خلط‌ خوني‌
ـ كوتاهي‌ نفس‌
ـ تشديد تورم‌ و درد ساق‌ پا

http://www.irteb.com  : منبع

|+| نوشته شده توسط پورقاسمیان در دوشنبه سیزدهم آبان 1387 ساعت 23:51 |

بــاز بـــاران، بـــا تــرانــه…

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


بــاز بـــاران، بـــا تــرانــه… شايد براي همه ي ماها خاطراتي رو بهمراه داشته باشه. با هواي باروني كه در اين روزها در اكثر شهرهاي ايران وجود داره گفتم شايد بد نباشه يه يادي هم از گذشته ها بكنيم. گذشته هايي كه ما رو مي بره به دنياي شيرين كودكي. وقتي يه بچه دبستانی كوچولو بوديم و مشق شبمون حفظ كردن اين شعر زيبا بود. ياد اون روزها بخير، چه جالب بود، وقتي نوبت به اين درس مي رسيد ديگه پائيز از نيمه گذشته بود و نم نم بارون داشت ترانه شو شروع مي كرد كه درس معلم آغاز مي شد و از روي كتاب فارسي مي گفت :
بــاز بـــاران، بـــا تــرانــه…

البته اين شعر از اون نسخه اي كه در كتاب ادبيات ابتدايي داشتيم كاملتر است. اميدوارم لذت ببريد و قدر خودتون و خاطرات شيرين گذشته تون رو هم بدونيد...
 

بــاز بـــاران، بـــا تــرانــه…

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

باز باران، با ترانه، با گهرهای فراوان می خورد بر بام خانه.
من به پشت شیشه تنها، ایستاده در گذرها، رودها راه اوفتاده.

شاد و خرم یک دو سه گنجشک پر گو،
باز هر دم می پرند، این سو و آن سو.

می خورد بر شیشه و در مشت و سیلی،
آسمان امروز دیگر نیست نیلی.

یادم آرد روز باران: گردش یک روز دیرین،
خوب و شیرین توی جنگل های گیلان.

کودکی ده ساله بودم، شاد و خرم
نرم و نازک، چست و چابک.

از پرنده، از خزنده، از چرنده،
بود جنگل گرم و زنده.

آسمان آبی، چو دریا، یک دو ابر، اینجا و آنجا
چون دل من، روز روشن.

بوی جنگل، تازه و تر، همچو می مستی دهنده.
بر درختان میزدی پر، هر کجا زیبا پرنده.

برکه ها آرام و آبی، برگ و گل هر جا نمایان،
چتر نیلوفر درخشان، آفتابی.

سنگ ها از آب جسته، از خزه پوشیده تن را،
بس وزغ آنجا نشسته، دم به دم در شور و غوغا.

رودخانه، با دو صد زیبا ترانه، زیر پاهای درختان
چرخ میزد، چرخ میزد، همچو مستان.

چشمه ها چون شیشه های آفتابی، نرم و خوش در جوش و لرزه،
توی آنها سنگ ریزه، سرخ و سبز و زرد و آبی.

با دو پای کودکانه، می دویدم همچو آهو،
می پریدم از لب جو، دور میگشتم ز خانه.

می کشانیدم به پایین، شاخه های بید مشکی
دست من می گشت رنگین، از تمشک سرخ و مشکی.

می شندیم از پرنده، داستانهای نهانی،
از لب باد وزنده، رازهای زندگانی.

هر چه می دیدم در آنجا، بود دلکش، بود زیبا، شاد بودم، می سرودم
"روز، ای روز دلارا! داده ات خورشید رخشان، این چنین رخسار زیبا، ورنه بودی زشت و بیجان.

این درختان، با همه سبزی و خوبی،
گو چه می بودند جز پاهای چوبی، گر نبودی مهر رخشان؟

روز، ای روز دلارا! گر دلارایی ست، از خورشید باشد.
ای درخت سبز و زیبا! هر چه زیبایی ست از خورشید باشد."

اندک اندک، رفته رفته، ابر ها گشتند چیره. آسمان گردید تیره،
بسته شد رخساره ی خورشید رخشان، ریخت باران، ریخت باران.

جنگل از باد گریزان، چرخ ها می زد چو دریا،
دانه ها ی "گرد" باران، پهن میگشتند هر جا.

برق چون شمشیر بران، پاره میکرد ابر ها را
تندر دیوانه غران، مشت میزد ابرها را.

روی برکه مرغ آبی، از میانه، از کرانه،
با شتابی چرخ میزد بی شماره.

گیسوی سیمین مه را، شانه میزد دست باران
باد ها، با فوت، خوانا، می نمودندش پریشان.

سبزه در زیر درختان، رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان، جنگل وارونه پیدا.

بس دلارا بود جنگل، به، چه زیبا بود جنگل!
بس فسانه، بس ترانه، بس ترانه، بس فسانه.

بس گوارا بود باران، به، چه زیبا بود باران!
می شنیدم اندر این گوهر فشانی، رازهای جاودانی، پند های آسمانی.

"بشنو از من، کودک من، پیش چشم مرد فردا،
زندگانی، خواه تیره، خواه روشن، هست زیبا، هست زیبا، هست زیبا."



شعر از : زنده ياد مجد الدین میرفخرایی ملقب به گلچین گیلانی
 

|+| نوشته شده توسط پورقاسمیان در دوشنبه سیزدهم آبان 1387 ساعت 23:28 |