![]() بهترین و باشکوه ترین چیز های جهان را نه به چشم می توان دید و نه با دست می توان سود .آن ها را باید به دل دریافت.(هلن کلر) The best and most beautiful things in the world canot be seen or even touched.They must be felt with the heart.
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
آبان 1388
مهر 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 آرشیو موضوعی
زیست شناسی
دوستانه ها آزاد شعر طنز اطلاعات عمومی اطلاعات پزشکی معرفی کتاب مجموعه آدرسها ومنابع زیست شناسی سیب های طلایی تصاویر آزمون ها جستجو
پیوندها
زیست شناسی پیش دانشگاهی
مدرسه ی اینترنتی اطلس خون شناسی زیست شناسی گناباد آموزش از راه دور زیست شناسی خبر نامه پزشکی معلم پویا انجمن دبیران زیست شناسی آمریکا رشد مرکز آموزش ژنتیک دانشگاه یوتا زیست شناسی زیست شناسی کارشناسی پژوهشوتحقیقات آموزش وپرورش اصفهان مرکز تحقیقات معلمان استان اصفهان کارشناسی سنجش و ارزشیابی متوسطه.امتحان نهایی انجمنهاي علمي وآموزشي معلمان استان اصفهان انجمن علمي زيست شناسي استان اصفهان سازمان آموزش وپرورش استان اصفهان نكته و تست زيست شناسي ارسال كارت پستال الكترونيكي دكتر رهام صادقي جزيره دانش - كودكان وزارت علوم ، تحقيقات و فناوري پيام كارت مركز بهداشت ودرمان دانشگاه تهران گروه زيست شناسي نجف آباد مدرسه ي اينترنتي تبيان زيست پويا ليلا گوناگون كتاب ايران حافظ سازمان فرهنگ وارتباطات اسلامي (آدرس سايتها) كد آهنگ وبلاگ وب لاگ علمی - خبری زیست شناسی قالب وبلاگ iransong قالب ساز بلاگفا دفتر برنامه ريزي وتاليف كتب درسي پايگاه زيست شناسي ايران دنياي زيست شناسي گروه زيست شناسي آذربايجان شرقي پيك پزشكان امروز - مقالات علمي :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
لوح وقلم
I never know how to worship until I know how to love برترین ها
آرزوهاي عجيب و غريب يك بنده خدا ! (طنز)
يك بنده خدايي، كنار اقيانوس قدم ميزد و زير لب، دعايي را هم زمزمه ميكرد. نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى انداخت و گفت
هياهوى رعد و برق، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد كه ميگفت :
بسازى تا هر وقت دلم خواست در اين جاده رانندگى كنم !
توانم خواهش ترا بر آورده كنم، اما، هيچ ميدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است ؟ هيچ ميدانى كه بايد فرمان دهم تا فرشتگانم ته ى اقيانوس آرام را آسفالت كنند ؟ هيچ ميدانى چقدر آهن و سيمان و فولاد بايد مصرف شود ؟ من همه ى اينها را مى توانم انجام بدهم، اما، آيا نمى توانى آرزوى ديگرى بكنى ؟
كه زنان چرا مي گريند؟ ميشود به من بفهمانى احساس درونى شان چيست ؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟
خواسته اى، دو باندى باشد يا چهار باندى ؟
|+| نوشته شده توسط پورقاسمیان در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 ساعت 15:25
بیوگرافی باراک اوباما
|+| نوشته شده توسط پورقاسمیان در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 ساعت 23:10
راز.............
راز رنگ سبز یا آبی در لباس جراحان چیست ؟
|+| نوشته شده توسط پورقاسمیان در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 ساعت 22:14
شعري در ستايش دختران دم بخت (طنز)
دختـری با مادرش در رختخواب
درد و دل می کرد با چشمی پر ز آب
گفت مادر حالم اصلا ً خوب نیست
زندگی از بهر من مطلوب نیست
گو چه خاکی را بریزم بر سرم روی دستت باد کردم مادرم
سن من از 26 افزون شده دل میان سینه غرق خون شده
هیچکس مجنون این لیلي نشد شوهری از بهر من پیدا نشد
غم میان سینه شد انباشته بوی ترشی خانه را برداشته
مادرش چون حرف دختر را شنفت خنده بر لب آمدش آهسته گفت
دخترم بخت تو هم وا می شود غنچه ی عشقت شکوفا می شود
غصه ها را از وجودت دور کن این همه شوهر یکی را تور کن
گفت دختر: مادر محبوب من ای رفیق مهربان و خوب من
گفته ام با دوستانم بارها من بدم می آید از این کارها
در خیابان یا میان کوچه ها سر به زیر و با وقارم هر کجا
کی نگاهی می کنم بر یک پسر مغز یابو خورده ام یا مغز خر؟
غیر از آن روزی که گشتم همسفر با سعید و یاسر و ایضا ً صفر
با سه تا شان رفته بودیم سینما بگذریم از ما بقیه ماجرا
یک سری، هم صحبت یاسر شدم او خرم کرد، آخرش عاشق شدم
یک دو ماهی یار من بود و پرید قلب من از عشق او خیری ندید
مصطفای حاج قلی اصغر شله یک زمانی عاشق من شد بله
بعد هوتن یار من فرهاد بود البته وسواسی و حساس بود
بعد از این وسواسی پر ادعا شد رفیقم خان داداش المیرا
بعد او هم عاشق مانی شدم بعد مانی عاشق هانی شدم
بعد هانی عاشق نادر شدم بعد نادر عاشق ناصر شدم
مادرش آمد میان حرف او گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو
گرچه من هم در زمان دختری روز و شب بودم به فکر شوهری
لیک جز آنکه تو را باشد یک پدر دل نمی دادم به هر کس این قدر
خاک عالم بر سرت، خیلی بدی واقعا ً که پــوز مـــادر را زدی!
|+| نوشته شده توسط پورقاسمیان در جمعه هفدهم آبان 1387 ساعت 0:23
آمبولي ريه
آمبولي ريه
pulmonary embolism
|+| نوشته شده توسط پورقاسمیان در دوشنبه سیزدهم آبان 1387 ساعت 23:51
بــاز بـــاران، بـــا تــرانــه…
بــاز بـــاران، بـــا تــرانــه… |+| نوشته شده توسط پورقاسمیان در دوشنبه سیزدهم آبان 1387 ساعت 23:28
|