تبليغاتX
لوح وقلم
لوح وقلم
I never know how to worship until I know how to love
مقصود تویی کعبه وبت خانه بهانه است
|+| نوشته شده توسط پورقاسمیان در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 23:47 |

تقدیم به عزیزانم (مهدی وفائزه)

 

|+| نوشته شده توسط پورقاسمیان در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 23:45 |

روان .........
آدمي از سنگ سخت تر و از گل نرم تر است .”
(
ضرب المثلتركي )

خيلي از مسايل روي بهداشت رواني تأثير مي گذارند. در شرايط سخت زندگي ناخوشي احوال هم به صورت علائم رواني خود را نشان مي دهد و هم به صورت علائم جسمي. روابط با دوستان قطع مي شوند, شخص توانايي و شوق رسيدگي به خود را ندارد, سرگرمي ها فراموش شده و هيچ چيز نمي تواند شخص را به شكل قبل به سر شوق آورد.

|+| نوشته شده توسط پورقاسمیان در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 23:38 |

ادعای بی اساس..!!!!

داستان از این قراره که ...

روزي, روزگاري مردي تصميم گرفت كتابي بنويسد به اسم مكر زن زني از اين قضيه باخبر شد و راه افتاد پرسان پرسان خانه آن مرد را پيدا كرد به بهانه اي رفت تو و پرسيد داري چي مي نويسي؟
مرد جواب داد دارم كتابي مي نويسم به اسم مكر زنان, تا مردها بخوانند و هيچ وقت فريب آن ها را نخورند زن گفت : اي مرد تو خودت نمي تواني فريب زن ها را نخوري, آن وقت مي خواهي كتابي بنويسي و به بقيه چيز ياد بدي؟
مرد گفت : من شماها را از خودم بهتر مي شناسم و مطمئن باش هيچ وقت فريب تان را نمي خورم
زن گفت : عمرت را رو اين كار تلف نكن كه چيزي عايدت نمي شود
مرد گفت : اين حرف ها را نمي خواهد به من بزني؛ چون حناي شما زن ها پيش من يكي رنگ ندارد
زن گفت : خلاصه از من به تو نصيحت؛ مي خواهي گوش كن, مي خواهي گوش نكن
مرد گفت : خيلي ممنون حالا اگر ريگي به كفش نداري, زود راهت را بگير و از همان راهي كه آمده اي برگرد و بگذار سرم به كارم باشد معلوم است كه شما زن ها چشم نداريد ببينيد كسي مي خواهد پته تان را بريزد رو آب
زن گفت : خيلي خوب
و برگشت خانه خط و خال, پولك و زرك و غاليه, حنا, سرمه, وسمه, غازه و سرخاب و سفيداب را بست به كار و خودش را هفت قلم آرايش كرد رخت هاي خوبش را هم پوشيد و باز رفت سراغ همان مرد و سلام كرد
مرد جواب سلام زن را داد و تا سرش را از رو كتاب ورداشت دلش شروع كرد به لرزيدن؛ چون ديد دختر غريبه اي مثل ماه ايستاده جلوش
مرد با دستپاچگي پرسيد تو دختر كي هستي؟ زن, پشت چشمي نازك كرد و جواب داد دختر قاضي شهر
مرد گفت : عروس شده اي يا نه؟ زن گفت : نه
مرد گفت : چطور دختري مثل تو تا حالا مانده تو خانه و شوهر نكرده؟
زن جواب داد از بس كه پدرم دوستم دارد, دلش نمي آيد شوهرم بدهد
مرد پرسيد چطور؟ يك كم واضح تر حرف بزن
زن جواب داد هر وقت خواستگاري برام مي آيد, پدرم مي گويد دخترم كر و لال و كور است و با اين حرف ها آن ها را دست به سر مي كند
مرد گفت : اي دختر زن من مي شوي؟
زن گفت : من حرفي ندارم؛ اما چه فايده كه پدرم قبول نمي كند
مرد گفت : دستم به دامنت؛ بگو چه كار كنم كه به وصالت برسم؟
دختر گفت : اگر راست مي گويي و عاشق من شده اي, برو پيش پدرم خواستگاري, پدرم به تو مي گويد دخترم كر و لال است و به درد تو نمي خورد تو بگو با همه عيب هاش قبول دارم اين طور شايد راضي بشود و من را بدهد به تو
مرد گفت : بسيار خوب و رفت پيش قاضي گفت : اي قاضي آمده ام دخترت را براي خودم خواستگاري كنم
قاضي گفت : خوش آمدي؛ اما دختر من كر و لال و كور است و به درد تو نمي خورد
مرد گفت : دخترت را با همه عيب و نقصش قبول دارم
قاضي گفت : حالا كه خودت مي خواهي, مبارك است و همه اهالي شهر را جمع كرد عروسي مفصلي گرفت و دخترش را به عقد آن مرد درآورد بعد هم داماد را بردند حمام و از حمام درآوردند و كردند تو حجله و در حجله را بستند رو عروس و داماد
داماد با يك دنيا شوق و ذوق رفت جلو, روبند عروس را ورداشت و تا چشمش افتاد به روي عروس دو دستي زد تو سر خودش؛ چون ديد هر چه قاضي از دخترش گفته بود, درست است
مرد فهميد آن زن قشنگ فريبش داده؛ ولي جرئت نداشت زير حرفش بزند و به قاضي بگويد دخترش را نمي خواهد آخر سر ديد راهي براش نمانده, مگر اينكه بگذارد به جاي دوري برود كه هيچ كس نتواند ردش را پيدا كند
اين طور شد كه بي خبر گذاشت از خانه قاضي رفت پشت به شهر و رو به بيابان رفت و رفت تا رسيد به شهري كه هيچ تنابنده اي او را نمي شناخت
مدتي كه گذشت دكاني براي خودش دست و پا كرد و شروع كرد به كار و كاسبي
يك روز ديد همان زن قشنگ آمد به دكانش و سلام كرد مرد از جا پريد و با داد و فرياد گفت : اي زن تو من را از شهر و ديارم آواره كردي, ديگر از جانم چه مي خواهي كه در غربت هم دست از سرم بر نمي داري؟
زن خنديد و گفت : من از تو هيچي نمي خوام؛ فقط آمده ام بپرسم يادت هست گفتي هيچ وقت فريب زن ها را نمي خورم؟
مرد گفت : ديگر چه حقه اي مي خواهي سوار كني؟ تو را به خدا دست از سرم وردار
زن گفت : اگر قول مي دهي براي زن ها كتاب ننويسي و پاپوش درست نكني, تو را از اين گرفتاري نجات مي دهم
مرد گفت : كدام كتاب؟ بعد از آن بلايي كه سرم آوردي, كتاب نوشتن را بوسيدم و گذاشتم كنار
زن گفت : اگر به من گوش كني, كاري مي كنم كه قاضي طلاق دخترش را از تو بگيرد
مرد گفت : هر چه بگويي مو به مو انجام مي دهم
زن گفت : اول قول بده كه من را به عقد خودت در مي آوري
مرد گفت : قول مي دهم
زن گفت : حالا كه عقل برگشته به سرت, با يك دسته غربتي راه بيفت سمت شهر خودمان و آن ها را يكراست ببر در خانه قاضي و در بزن قاضي خودش مي آيد در را وا مي كند و تا چشمش مي افتد به تو مي پرسد اين همه مدت كجا بودي؟ بگو دلم براي قوم و خويشم تنگ شده بود و رفته بودم به ديدن آن ها و چون چند سال بود كه از هم دور بوديم, نگذاشتند زود برگردم حالا هم آمده اند عروسشان را ببينند و مدتي اينجا بمانند
مرد همين كار را كرد و با يك دسته كولي راه افتاد؛ رفت خانه قاضي و در زد
قاضي آمد در را واكرد و ديد دامادش با سي چهل تا كولي ريز و درشت پشت در است قاضي از دامادش پرسيد اين همه مدت كجا بودي؟
مرد جواب داد اي پدر زن عزيزم مدتي از قوم و قبيله ام بي خبر بودم, يك دفعه دلم هواشان را كرد و رفتم به ديدنشان حالا آن ها هم با من آمده اند عروسشان را ببينند و مدتي اينجا بمانند
بعد شروع كرد به معرفي آن ها و گفت : اين پسرخاله, آن دخترخاله, اين پسر عمو, آن دختر عمو, اين پسر عمه, آن دختر عمه
كولي ها ديگر منتظر نماندند و جيغ و ويغ كنان با بار و بساطشان ريختند تو خانه قاضي يكي مي پرسيد جناب قاضي سگم را كجا ببندم؟
يكي مي گفت : جناب قاضي دستت را بده ماچ كنم كه خاله زاي ما را به دامادي قبول كردي
ديگري مي گفت : خرم چي بخورد؟ زبان بسته سه روز تمام بكوب راه آمده و يك شكم سير نخورده
يكي مي گفت : اول جلش را وردار, بگذار عرقش خوب خشك بشود
ديگري مي گفت : بزم را كجا ببندم؟ همين طور كه نمي شود ولش كنم تو خانه جناب قاضي
قاضي ديد اگر مردم بفهمند دامادش كولي است, آبروش مي ريزد و نمي تواند در آن شهر زندگي كند اين بود كه دامادش را كنار كشيد و به او گفت : تا مردم نيامده اند به تماشا و تو شهر انگشت نما نشده ام, دخترم را طلاق بده و قوم و خويش هات را بردار برو
مرد گفت : پدر زن عزيزم من آه در بساط ندارم كه با ناله سودا كنم؛ آن وقت مهريه دخترت چه مي شود؟
قاضي گفت : كي از تو مهريه خواست؟
مرد كه از خدا مي خواست از شر دختر خلاص شود, حرف قاضي را قبول كرد دختر را فوري طلاق داد و رفت با همان زني كه فريبش داده بود عروسي كرد

منبع: http://romioloveman.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط پورقاسمیان در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 ساعت 15:32 |

لاله ها
|+| نوشته شده توسط پورقاسمیان در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 ساعت 0:13 |

کندوان

                    

                                            

در 50 كيلومتري جنوب غربي تبريز؛ يكي از روستاهاي دهستان سهند مي باشد كه در 18 كيلومتري جنوب اسكو، در دامنه سرسبز سلطان داغي واقع شده است. اين روستا طبق سرشماري عمومي نفوس و مسكن سال 1375، 137 خانوار و 750 نفر جمعيت دارد كه به كار كشاورزي و دامداري و صنايع دستي اشتغال دارند. آنچه به كندوان هويت باستاني داده وجود 117 خانوار و منزل مسكوني در درون توده هاي مخروطي و هرمي شكل صخره اي است. روستاييان كندوان داخل اين توده ها براي خود خانه مسكوني، آغل، انبار و كارگاه ايجاد كرده اند.
معماري صخره اي، حاكي از صحنه هاي مبارزه و جدال انسان با طبيعت و در خدمت گرفتن صخره هاي طبيعی است. در معماري معمولي، به وسيله مصالح ساختماني گچ، آهك و خشت، هيئت اصلي بنا را به وجود می آورند، در صورتي كه در معماري صخره‏اي فضاي مورد نظر در درون توده سنگ هويدا مي گردد و سنگ، مانند كالبدي، قشري مستحكم در اطراف اين فضا ايجاد مي كند.

روستای کندوان؛ خانه های سنگی؛ خانه هایی در دل کوه؛ تبریز؛ عکس از آنوبانینی
روستای کندوان؛ خانه هایی در دل کوه؛ تبریز


 

در اثر فعل و انفعالات آتشفشاني كوه هاي سهند؛ منظره‏اي در يكي از خوش آب و هواترين نقاط ايران ايجاد شده كه بيشتر به نظر خواب و خيال مي آيد. ده ها كران چندتايي، جفتي، تكي، مخروطي شكل و دوك مانند؛ يكي از بهترين مناظر طبيعي ايران را مجسم ساخته است. از دهانه‏هاي آتشفشان سهند و ديگر كوه هاي آتشفشاني اطراف، طي هزاران سال، مواد مذاب بيرون مي‏جهيده است. اين گدازه ها در طي قرون متمادي روي هم انباشته و به تدريج بر روي آنها پوسته‏اي از سنگ ایجاد گرديده است. توده ها و گدازه هاي مذاب آتشفشاني به وسيله باد و بوران طي هزاران سال متمادي تغییر شكل داده و به فرم كران در آمده است. به تدريج قسمت هاي كمتر سخت كران ها ريخته و قسمت هاي سخت‏تر باقي مانده و وضعيت كنوني را كه بيشتر به معجزه طبيعي شباهت دارد ايجاد نموده است. باد و باران مفرط به خصوص در كران هاي ناحيه ورودي روستا بيشتر موثر بوده و صدمه زيادي به آنها وارد آورده، در صورتي كه در شرق و انتهاي روستا به خاطر وجود تپه هاي مرتفع كران ها بلندتر و سالم‏تر باقي مانده است.


 

روستای کندوان؛ خانه های سنگی؛ خانه هایی در دل کوه؛ تبریز؛ عکس از آنوبانینی
روستای کندوان؛ خانه هایی در دل کوه؛ تبریز


 

در كندوان؛ شكل خارق العاده و چشمگير و خاص طبيعت است كه انسان را به سوي خود كشيد. به خصوص انساني را كه سرگردان گشته و براي دفاع از زندگي خود در جستجوي پناهگاه امني است. در اين مورد احتمالا حمله مغولان سبب شد كه مردم روستاهاي اطراف و بخصوص "حيله ور" از موقعيت طبيعي كران ها استفاده نموده به تدريج درون كران ها را خالي كرده و در آنها مستقر شوند. بدين ترتيب هم خود را از نظر مقابله با بيگانگان در امان ديدند هم سكونت در كران ها را در تابستان و زمستان برای مقابله با سرما و گرما كاملاً مطبوع يافتند.


 

روستای کندوان؛ خانه های سنگی؛ خانه هایی در دل کوه؛ تبریز؛ عکس از آنوبانینی
روستای کندوان؛ خانه هایی در دل کوه؛ تبریز


 

آنچنان که آنوبانینی مشاهده کرد؛ روستاي كندوان داراي مسجد، حمام، مدرسه و آسيا مي باشد که كران مسجد يكي از بزرگترين كران هاي روستا را تشكيل داده است. به دلیل  شكل مخروطي خاص، اغلب كران هاي داراي طبقات مختلف، از داخل با يكديگر ارتباط ندارند. كران ها عموما داراي دو طبقه بوده و در بعضي موارد سه و حتي چهار طبقه نيز در آنها ايجاد كرده اند.

ارتباط طبقات بالايي كرانها با خارج، از طريق پلكان های بسيار زيبايي از بدنه خود كران تامين گشته است. طبقه هم كف، اكثرا اصطبل بوده و طبقات دوم و سوم و چهارم به عنوان سکونت گاه استفاده می شود. در بعضي موارد از طبقه چهارم به عنوان انبار نيز استفاده كرده اند. آبريزها اكثرا در كنار معابر و در خارج از كران ها و محيط مسكوني قرار داشته و هر چند خانواده به طور مشترك داراي يك آبريز هستند. آبريزها اكثرا داراي چند محل نشيمن و انباره مي‏باشد كه بستگي به شيب زمين دارد. به خاطر قطر و ضخامت زياد كران ها، ايجاد نورگير در طبقات پايين كار بسيار مشكلي است، بدين مناسبت نورگيرها اغلب در طبقات بالا واقع شده اند. جنس پنجره ها از چوب بوده اغلب به شكل شطرنجي و در آنها قطعات كوچك شيشه تعبيه شده است.

آثار معماري صخره اي در اغلب نقاط جهان به چشم مي خورد که در اکثر آنها اکنون دیگر سکنه ای زندگی نمی کند؛  ولي معماري صخره اي از نوع كندوان فقط در يك منطقه ديگر در روي زمين ايجاد شده و آن در دره زيباي گورمه تركيه است. البته وسعت منطقه معماي صخره اي در دره گورمه در حدود 15 الي 20 برابر كندوان آذربايجان شرقی است.

منابع:
anobanini
irna (dot) ir
az (dot) wikipedia (dot) org
Iichs (dot) org
helen-architectur (dot) blogfa (dot

|+| نوشته شده توسط پورقاسمیان در شنبه بیست و سوم تیر 1386 ساعت 23:35 |

الهی.......
|+| نوشته شده توسط پورقاسمیان در شنبه بیست و سوم تیر 1386 ساعت 23:27 |

غار کتله خور
  

                                                                                      

                        

                             غار كتله‌خور، غارنورخورشيد

غار كتله‌خور، غاري است خشكي -آبي، واقع در استان زنجان و در 155 كيلومتري جنوب زنجان و 173 كيلومتري شمال همدان و 410 كيلومتري تهران و 5 كيلومتري شهر كوچك گرماب واقع است.
در بعضي ازمناطق غربي ايران به كوههاي كم ارتفاع كتل مي‌گويند و احتمالاً وجه تسميه غار نيز به همين علت باشد كه غار در يكي از اين كوهها قرارگرفته‌است و خورشيد از پشت آن طلوع مي‌كند و بجاي كتل خورشيد به آن كتل‌خور گويند.
اين غار قبل از سال 1300 ه.ش. كشف شده‌است و در سال 1330 توسط شخصي به نام جمالي زنجاني به ثبت رسيده‌است.
حدود سال 1343 ه.ش. كوهنوردان بعلت طولاني بودن دهليز ورودي و كوتاه‌بودن سقف آن و مشكلات عبور و مرور و فقدان جاذبه‌هاي ، غارسنگي بي‌اهميت جلوه شد ولي در سال 1365 گروهي مجهز از غارنوردان زبده همدان بازديد مفصلي از غار انجام دادند و توانستند شكل‌گيري اين غار را به دوران ژوراسيك مربوط دارند يعني بيش از 120 ميليون سال قبل.
ساختمان در زير كوه‌كتل‌ خور قرار گرفته و از پائين دست دهانه آن رودشور كه از شعبات فرعي قزل‌‌اوزن است جاري مي‌شود غار درمنطقه مستطيلي شكلي به ابعاد 2000×1500 متر به‌وجود آمده‌است در محل ياد شده عملكرد هوازدگي مكانيكي و نيروهاي دروني به كمك يكديگر تعدادي ترك يا گسل متقاطع را در محدوده داخلي اين فضا به وجود آورده و به دليل فراهم شدن ساير شرايط ، فرآيند غار زايشي شروع شده‌است دهانه غار در ارتفاع 1700 متري از سطح دريا قرار دارد و اختلاف ارتفاع آن با ارتفاع چشمه‌اي كه آبهاي فرورو حاصل از ريزش جوي غار را خارج مي‌كند و به رود شور مي‌ريزد 50 متر است.
ورودي غار يك دهليز 4000 متري بوده با سقفي كوتاه و فاقد غار سنگ و چند دهليز فرعي، پس از دهليز فرعي يك دالان وسيع 950 متري با سربالايي‌هايي به ارتفاع 2 متر و گودالهاي خشك قرار دارد كه با دوشاخه 50 متري ادامه پيدا مي‌كند و پس از عبور از يك سربالايي به تالار وسيعي پوشيده از چكنده و چكيده و ستون مي‌رسد. در داخل تالار كوچك بلورين ، كه به تالار ستونها چسبيده چاهي به عمق 8 متر قرار دارد كه احتمالاً محل خروج آبهاي فرورو سازنده غار است.
در حال حاضر اين غار به سه بخش فرهنگي، تفريحي و ورزشي تقسيم شده‌است بخش ورزشي آن تنها مورد استفادة غارنوردان و صخره‌نوردان قرار مي‌گيرد حدود 4 كيلومتر است كه البته هنوز انتهاي آن كشف نشده‌است. بخش تفريحي غار نيز كه جهت بازديد عموم مورد استفاده قرار مي‌گيرد حدود 2 كيلومتر مسير مستقيم است كه گفته مي‌شود اين مسير تنها 3/1 كل غار است. بخش فرهنگي غار نيز در بخش جنوبي آن قرار دارد قسمت اصلي آن دالاني است طبيعي كه جهت برگزاري مراسم مختلف مورداستفاده قرار مي‌گيرد البته اين دالان هيچگونه راه خروجي به بيرون نداشته و راه خروجي آن به صورت مصنوعي كنده شده اما خود دالان تماماً طبيعي بوده‌است.
غاركتله‌خور از لحاظ كيفيت بلورها و قنديلها، زيبايي و تعدد طبقات اولين غار آهكي جهان شناخته شده‌است كه توسط سرمايه‌گذاري بخش خصوصي و هزينة شخصي به نام مهندس عالي كه مهندس عمران فرمانداري زنجان بودند در طول پنج سال آمادة بهره‌برداري گشت. از بهره‌برداري اولية اين غار چيزي حدود 15 سال مي‌گذرد كه البته هنوز هم كاوش و فعاليت براي آماده‌سازي ساير قسمتهاي غار براي بازديد ادامه دارد.
غار كتله‌خور، غاري است آهكي كه در برخي نقاط آن گل‌رس و خاكهاي حاوي اكسيدآهن قابل مشاهده‌است. اين غار از نظر سني تقريباً هم‌سن غار عليصدر همدان است البته اين دو غار از دو جهت با هم تفاوت دارند. يكي اينكه غار عليصدر همدان غاريست كاملاً آبي اما غار كتله‌خور زنجان غاري است تقريباً خشكي. دوم اينكه آهكهاي غار كتله‌خور نسبت به آهكهاي غار عليصدر بسيار خالص‌تر هستند كه اين خود عاملي است جهت زيباترشدن غار، چراكه خالص بودن آهكها موجب شفافيت آنها و در نتيجه عبور نور از قنديل‌ها مي‌شود.
يك نكته جالب توجه در رابطه با غار كتله‌خور اينست كه شواهد و بررسي‌هاي انجام شده مؤيد اين موضوع است كه اين غار در نهايت به غار عليصدر در همدان متصل مي‌شود.
همچنين يكي ديگر از عجايب و زيبايي‌هاي اين غار تعدد طبقات آن است كه اينگونه غارها در جهان بسيار كم‌نظير هستند. گمان مي‌رود كه اين غار داراي 7 طبقه باشد كه البته تاكنون تنها 3 طبقة آن كشف شده‌ است.
حدود 700 متر اولية غار قطري حدود 70 سانتيمتر داشته‌است به‌طوريكه رهنوردان اولية غار اين مسير 700 متري را بصورت سينه‌خيز طي كرده و مسير خود را با علامتگذاري مشخص كرده‌اند.
100 متر ابتداي غار محل زندگي انسانهاي نخستين بوده‌است كه اين موضوع را اسكلت 80 انساني كه در اين محل پيداشده‌است تأييد مي‌كند. لازم به ذكر است كه اين اسكلت‌‌ها همچنان در اين محل نگهداري مي‌شوند.
اين غار داراي بخشهاي ديگري است كه به ترتيب مي‌توان ميدان شيرخوابيده، ميدان بيستون، ميدان چهل‌ستون، سه‌راهي كوهي، ميدان پنج‌شير، تالار عروس، تونل قنديلي،‌ اتاق عقد،‌ پاي فيل، شتر باجهاز، عروس و داماد، ميدان شمع، دوجادوگر، نخل سوخته، ميدان مريم مقدس و… را نام برد. كه تمامي اين بخشها حاصل تجمع‌هاي مختلف آهكي است كه هركدام براساس شباهتي كه به يكي از اشياء ‌اطراف ما داشته‌اند به اين اسامي خوانده مي‌شوند. از ويژگيهاي منحصر به فرد اين غار مي‌توان وجود ستونهاي آهكي عظيم را نام برد كه حاصل به هم پيوستن استالاكتيت‌ها و استالاگميت‌هاي آهكي هستند كه باعث شده‌اند كه اين غار خود نگهدارندة خود باشد يعني اينكه اين ستونهاي عظيم نقش نگهدارنده‌هايي را بازي مي‌كنند كه مانع از فروريختن سقف غار مي‌شود.
اين غار در مراحل اولية تشكيل خود غاري آبي بوده است كه دراثر انحلال آبي گاهي اوقات توده‌هاي عظيمي از سنگها از تودة اصلي جدا شده‌اند. تشكيل طبقات متعدد اين غار باعث شده‌است كه آب به طبقات زيرين نفوذ كرده و عملاً غار تبديل به غاري خشكي گردد.از ديگر ويژگيهاي بارز اين غار مي‌‌توان وجود قنديلهاي زيبا و شفاف آهكي و استالاكتيت‌هاي گُل‌كلمي را نام برد.
وجود چشمه‌هاي آب بسيار زلال در اطراف اين غار و حفره‌هاي متعدد طبيعي هم از ويژگيهاي منحصر به فرد اين غار است. علاوه بر تمامي اين مسائل در غار كتله‌خور همانطور كه در قبل آمد مي‌توان تجمع‌هاي متفاوتي مشاهده كرد كه يكي از اين تجمع‌هاي زيبا و جالب‌توجه استالاگميت‌هايي است كه بسيار شبيه به عروس و داماد هستند و به همين اسم نامگذاري شده‌اند
اين غار درطول 120 ميليون سالي كه از عمرش مي‌گذرد دستخوش تغيير و تحولات بسياري شده‌است كه برخي طبيعي و برخي هم مصنوعي بوده‌است. از تغييرات طبيعي اين غار مي‌توان شكستگيهاي حاصل از زمين‌لرزه‌ها، گسل‌خوردگيها، لغزش‌ها و ريزش‌ها را نام برد. 


                 منبع:            http://zanjanika6.persianblog.com

|+| نوشته شده توسط پورقاسمیان در شنبه بیست و سوم تیر 1386 ساعت 23:14 |

جنگل ابر
جنگل ابر: جنگل زيبا و خوش‌آب و هواي ابر در‪ ۵۰‬كيلومتري شمال شرق شاهرود و در مسير جاده شاهرود به آزادشهر استان گلستان و درروستاي ابر قرار دارد و ادامه جنگلهاي سرسبز شمال كشور است و ازآنجا كه فضاي اين جنگل را پوششي از ابر فرا گرفته به همين دليل اين جنگل را جنگل ابر مي‌نامند.

ارتفاع زياد جنگل از سطح دريا، پايين بودن درجه حرارت درفصل گرماو وجود چشمه‌سارهاي فراوان و پوشش جنگلي متنوع از شاخصه‌هاي اين جنگل است.

راه رفتن روي ابرها رويايي است، دست يافتني. بدون جدا شدن روح از بدن مي‌شود ميان ابرها راه رفت، خوابيد و بر ابر سوار شد. لازم نيست حتما به آسمان بروي. در جنگل ابر آسمان به زمين مي‌آيد. از قبل خبر نمي‌كنند. هر وقت دلشان بخواهد مي‌آيند هر وقت هم كه دلشان بخواهد مي‌روند. مجاورت دو ناحيه كم فشار و پرفشار (دشت گرگان و منطقه ابر) باعث شده هر وقت زمين انرژي مي‌گيرد ابرها جابه‌جا شوند.
جنگل ابر زياد از مركز شاهرود فاصله ندارد اما تقريبا همه چيزش با آن فرق دارد. از شهر كه فاصله مي‌گيري دشت‌هاي وسيع با پوشش استپي مي‌بيني. هر چه پيش مي‌روي هوا خنك‌تر مي‌شود. بوته‌هاي بزرگ آويشن كه پوشيده از گل‌هاي سفيدند از دور غرق در برف به نظر مي‌رسند. دور دست پر از ابر است. كوه‌ها و ابرها به هم پيچيده‌اند. مثل صحنه نمايشي مي‌ماند كه در آن تيره پوشي حريري را شش دور بر خود پيچيده باشد.
ابرها روي شيشه باران مي‌شوند. پيش‌تر كه مي‌روي درخت‌ها شروع مي‌كنند به سبز شدن. يكي، دو تا، هزار تا. آنچه زياد است چنار است و بلوط و آنچه چشم به دنبال آن مي‌گردد اورس است. درخت خاص منطقه ابر كه مثل ابر روي زمين مي‌خزد. نمي‌شود گفت مه غليظ، در اين جنگل، ابر گردا گردت را مي‌پوشاند. ياد شب‌هاي لندن نمي‌افتي. خنكي و طراوت و بوي خوشي همراه ابر روي صورتت مي‌نشيند. ابرها بر گونه‌ و چشم و مويت باران مي‌شوند. بيشتر به دريايي مي‌ماند كه بدون آبشش مي شود در آن نفس كشيد.
زمين پوشيده از گياه است و درخت. اما مي‌شود جايي براي چادر زدن پيدا كرد. چشمه ترش مكاني مناسب است. غروب كه مي‌شود ديگر چشم چشم را نمي‌بيند. بايد به چراغ قوه دست برد. ابرها چنان ديواري ساخته‌اند كه نور كه مي‌افتد سايه‌ات را مقابلت مي‌بيني. ابرها در حال جوشش‌اند. انگار كه زمين سماوري است بزرگ و جوش آمده، كه بخار آب با فشار از آن بيرون مي‌زند. سرد سرد است. انگار نه انگار كه در آن واحد مردم تهران از گرما به خانه‌هاشان پناه مي‌برند. يا زياد دور نشويم. درهمين بسطام و خرقان و شاهرود از گرما نمي‌شود راه رفت و يا در ماشين بدون كولر نشست. باز هم دور نرويم. خارتوران در همين نزديكي است. با پوشش گياهي و جانوري كويري‌اش.
شب كه به نيمه مي‌رسد ابرها كم‌كم كاسه كوزه خود را جمع مي‌كنند. دره‌هاي اطراف خوب مشخص مي شوند. حركت ادامه دارد. دره‌ها از ابر پر و خالي مي‌شوند. جوشش سريع ابرها جنگل ابر را به آزمايشگاه يك كيمياگر شبيه كرده است. كم‌كم از آسمان هم چشم مي‌پوشند. دره مهتابي نيست اما «شب و رود بي انحناي ستارگان كه سرد مي‌گذرد»‌ اكنون ديدني است.
ستاره‌ها در آسمان پاشيده شده‌اند. به دارچيني مي‌مانند كه آشپزي ناشي براي تزيين شله‌زرد به روي آن پاشيده است.
آتش و باد و خاك و آب، شب را هم به عناصر چهارگانه مي‌افزاييم. در جنگل ابر هيچ چيز كم نيست. به تا صبح بيدار ماندن مي‌ارزد براي اينكه تغيير رنگ زمين و آسمان را ببيني. هر چه مي‌گذرد نور بيشتر مي‌پاشد و ابرها دورتر مي‌روند. آفتاب طلوع مي‌كند كه بگويد قانون زمين هنوز هم بر اين سرزمين حاكم است. مي‌خواهد به ياد بياورد كه در اين سرزمين رويايي هم، شب روز مي‌شود و روز شب. از پشت ابرها و كوه‌ها مي‌آيد و مي‌ماند. طلوع كه مي‌شود پينه‌دوز باد سوزن نگاهت را نخ مي‌كند و به شرق مي‌برد.
روز مشخص مي‌كند كه جنگل ابر پر از تپه است. پوشش تپه‌ها گاه تنك است و گاه انبوه. وارد جنگل‌هاي انبوه كه مي‌شوي باور نمي‌كني در استان سمنان هستي و باور نمي‌كني كه با كوير خارتوران فاصله چنداني نداري. در قسمت‌هايي از تپه توت فرنگي‌هاي وحشي به فراواني يافت مي‌شود. اينجاست كه اين سئوال پيش مي‌آيد كه توتي كه گياه بومي ايران است چرا بايد فرنگي خوانده شود. توت فرنگي‌ها ريزند اما بسيار خوشمزه‌اند. چشمه در منطقه فراوان است و در نزديكي هر چشمه خانه كوچكي ساخته اند وگوسفند و بزها را . اينجا ييلاق است. چوپانان از گلستان به اينجا آمده‌اند.
مناظر اطراف با پوشش سراسر سبز و گاه رنگي‌اش وادارت مي‌كند به بيشتر ديدن. از دور قلعه ماران كه در دوره ايلامي‌ها بر نوك كوه ساخته شده ديده مي‌شود. همين قلعه ماران صبح‌ها هنگام طلوع چنان در ابر غرق مي‌شود كه احساس مي‌كني جزيره سرگردان را ميان درياچه نمك ديده‌اي.
در ته يكي از دره‌ها آبشاري به نام شرشر هست كه به خاطر صعب‌العبور بودن رفتن به آن ممكن نيست. تنها براي ماجراجويان ممكن است كه از مسيرهاي سخت و پرتگاهي در گروه‌هاي كوچك دو سه نفره با راهنماي مجرب آن را ببينند. بايد هميشه به ياد داشت كه ابرها خبر نمي‌كنند. برنامه‌ها را به دقت بايد تنظيم كرد و پيش از تاريكي هوا به جايي مطمئن رسيد. اما براي احتياط هم كه شده در گلگشت‌ها هم بايد آب و خوراكي‌هاي شيرين و چراغ قوه به همراه داشت. خطر گراز و خرس را هم در مناطق بسيار بكر بايد اضافه كرد. محل كمپ بايد به دقت انتخاب شود.
هر لحظه ممكن است حركت ابرها آغاز شود. مثل خورشيد از كنار درخت، ابرها از كنارت عبور مي‌كنند. به آرامي و نرمي و زيبايي و كسي بايد باشد تا بخوابد، همراه گندم ميان دندان‌ها و به ابرها نگاه كند.

                      

          

منبع:http://www.chn.ir/news/?section=1&id=8315

|+| نوشته شده توسط پورقاسمیان در شنبه بیست و سوم تیر 1386 ساعت 23:3 |

پارتی به سبک سوسری !!!!!

بازم امشب مهمونی داریم .

باشه خسیس نیستیم فردا صبح آدما هم بقیه اش رو بخورند .

|+| نوشته شده توسط پورقاسمیان در یکشنبه هفدهم تیر 1386 ساعت 0:35 |